دلم یه زندگی سوپرلاکچری میخواد.
از اونهایی که توی خونشون استخر معلق دارن(که البته شنا بلد نیستم:)))
از اونایی که یک عالمه لباسها و جواهرات و متعقات خفن دارن.
از اونایی که هرچیزی هر قدر که بخوای و هروقت که بخوای در اختیارته
دلم یک عالمه پول میخواد.
...
از تلاش کردن خسته شده ام.
پینوشت: فعلاً
رضایت از زندگی
اولش فک کردم یه سرچ کنم تو اینستا درمورد رضایت از خود و زندگی تا چندتا صفحه پیدا کنم و از افسردگی نجات بدم خودمو اما بعد متوجه شدم .... نمیخوام نجات پیدا کنم. میخوام بمیرم!
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:57 توسط یک حبه قند| |
حبه قند حاضرجواب
رییس داشت با هیجان و غرور از تمایلش به تغییر صحبت میکرد و به شدت مست لذت غرور بود و داشت برای منو خانوم منشی سخنرانی میکرد ... گفت: من یه همچین آدمی هستم! من از تغییر نمی ترسم! .... همانطور که پشت میز ایستاده بودم و با لبخند حاکی از تایید تمامی حرفهاش نگاهش میکردم با صدایی که به رسا